على محمدى خراسانى

413

شرح مكاسب (فارسى)

روى اين جهل مركّبى كه دارد توطين نفس كرده و خود را آماده و راضى مىسازد كه از خير زوجه گذشته و براى حفظ جان خويش او را طلاق دهد ، و بدنبال آمادگى قبلى طلاق زوجه را با قصد و نيّت طلاق انشاء مىكند . اين نوع از طلاق اكراهى براى عوام مردمان زياد پيش مىآيد [ و گرنه خواصّ در اين گونه موارد كمتر دچار غفلت شده و از توريه و غيره بىخبر مىمانند . . . ] . [ احتمال ششم : و قد يكون ] 6 - قوله : و قد يكون : و گاهى انجام طلاق صددرصد به داعى اكراه و دفع ضرر از خود يا مال و آبروى خويش است و بدنبال اكراه توطين نفس كرده و خود را براى طلاق آماده مىكند ولى نه به خاطر جهل به موضوع و غفلت از اينكه راه فرار ديگر هم دارد ، بلكه منشأ اين توطين نفس جهل به حكم است ، يعنى شرعا نمىداند كه طلاق اكراهى باطل است و حديث رفع حكم آن را برداشته و خيال مىكند كه صحيح است ، يا در اثر اينكه در منطقه‌اى زندگى مىكند كه در آنجا پيروان ابو حنيفه هستند و آنها طلاق اكراهى را صحيح مىدانند ، اين فرد شيعى هم خيال مىكند كه در فقه شيعه نيز صحيح است ، در حالى كه چنين نيست . آنگاه با اينكه غافل نيست و التفات دارد كه راه فرار ديگر هم هست ولى خيال مىكند كه چه بخواهد و چه نخواهد طلاق مذكور واقع مىشود ، بر اين اساس خود را راضى مىكند به اينكه به صرف قصد لفظ اكتفا نكند بلكه قصد معنى هم بنمايد . اين نوع از طلاق اكراهى نيز براى عوام الناس كه بىخبر از احكام الهى هستند ، زياد اتفاق مىافتد . حال حكم صورت 5 و 6 : شيخ اعظم مىفرمايد : خالى از اشكال نيست ، يعنى دو وجه است : 1 - طلاق مذكور باطل است به اين دليل كه از اكراه سرچشمه گرفته و صرفا به جهت دفع ضرر انشاء شده .